استانبول تجددگاه روشنفکران ایرانی
رضا دهقانی[1]
چكيده
استانبول كه از دير باز به پايتخت امپراتوريها معروف بوده است، در نيمه دوم قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم به عنوان كانون روشنفكري ملل اسلامي و قلب امپراتوري عثماني موقعيتي خاص در منطقه يافت. بسط قلمرو عثماني در ممالك آسياي غربي و شمال آفريقا سبب شد ارتباط زميني ايران با اروپا قطع شود و روشنفكران ايراني كه در پي اخذ مدنيت غربي و نوسازي مملكت خود بودند استانبول را به مثابة بود باش تجدد و مركز فعاليتهاي فكري و سياسي خويش برگزيدند: پايتختي خلافت اسلامي، موقعيت جغرافيايي ويژه، حضور پر شمار بيگانگان و ديپلماتهاي اروپايي، وجود اقليتهاي متنفذ و نقش ساز ارمني و يوناني و ديگر عوامل، از امتيازاتي بود كه استانبول را به يكي از مهمترين منزلگاههاي تجدد در جهان اسلام مبدل كرد لذا حضور طبقات و اصناف مختلف ايراني در استانبول و كوشندگي آنها در راه تجدد و مشروطيت را میبايست در راستاي چنين موقعيت ممتازي ارزيابي كرد؛ اين پژوهش بر آن است نقش و جايگاه استانبول و فضاي فكري – فرهنگي آن را در تكوين و جهتدهي حركتهاي اصلاحي روشنفكران ايراني بررسي و تبيين كند.
كليد واژه: استانبول، روشنفكران ايراني، تجديد، مشروطيت
زمينه
قرن نوزدهم قرني است كه سدهاي مشرق زمين در برابر سيل بنيان كن مدنيت اروپايي شكسته ميشود و تمدن صنعتي غرب در سراسر جهان منتشر ميگردد؛ در طي اين قرن مدنيت اروپايي به دو گونه راه خود را به سرزمينهاي غير اروپايي ميگشايد نخست به گونه مستقيم به كشورهايي كه در وضع استعماري بودهاند و غالباً به گونه غير مستقيم به كشورهايي كه وضع غير استعماري وابسته داشتهاند. وضع استعماري عبارت است از وضع كشورهايي كه به تصرف نظامي در آمدهاند، سازمان اداري كشور اروپايي در آنها حاكم شده و گروهي از مردم اروپايي در آنها مستقر شدهاند، زبان اروپايي به عنوان زبان رسمي در آنها اجبارا رواج يافته و اقتصاد آنها وابستگي تام به اقتصاد كشور استعمارگر پيدا كرده است؛ در چنين وضعي تنها مدل موجود مدل اقتصادي و فرهنگي كشور غربي استعمارگر است و اين مدل به صورت مستقيم و از طريق اجراي سياستهاي آموزشي، اداري، فرهنگي و مانند آن از متروپل به مستعمره انتقال مييابد.[2]
اما در «وضع غير استعماري وابسته»، دولت اروپايي سرزمين ديگر را به تصرف خود در نميآورد و فقط بر اساس قرادادهاي تحميلي و از طريق سياست نفوذ مسالمت آميز و به دست آوردن امتيازات موجب وابستگي اقتصادي و گاه سياسي آن كشور ميشود اما در مقابل، كشور وابسته زبان ملّي يا رسمي خود را حفظ ميكند، سرزمينش به تصرف بيگانگان در نميآيد و حكمران خارجي بر آن حكم نميراند. در اين وضع استراتژي استعمار به استراتژي تسلط بدل ميشود و هر چند كه از لحاظ اقتصادي ميان اين دو وضع شباهت زياد وجود دارد اما از لحاظ اجتماعي و خصوصاً فرهگني تفاوت ميان آنها بسيار است.[3]
در صورت اخير، اگر كشور وابسته با يك كشور صنعتي و يا كشوري متأثر از تمدن غرب همسايه باشد، تمدن غرب به طور طبيعي و خود به خود نخست در ايالات مرزي كه مناطق اختلاط فرهنگي هستند رخنه ميكند. گونة ديگر نفوذ تمدن غرب اين است كه به صورت سازمان يافته و به همت گروهي روشنفكر مهاجر و از طريق روزنامه و كتاب و ديگر وسايل ارتباطي از كشوري كه غربي يا نيمه غربي است به كشور ديگر انتقال يابد.[4] كشورهاي واسطه منازلي (relais) هستند در راه تجدد؛ كشورهاي غير مستعمرة وابسته در طول قرن نوزدهم آگاهانه به غرب روي آوردند و خواستار انديشه و علم و فنّ و شكل حكومتي آن شدند، اما اگر از لحاظ جغرافيايي دور از اروپا بودند ناگزير به كشورهاي همسايهاي كه زودتر از آنها با تمدن غرب آشنايي پيدا كرده بودند توسل جستند و عملاً تمدن غرب به صورت غير مستقيم و گاه دست دوم به آنها رسيد. اين كشورها دستشان از كشورهاي مستعمره بازتر بوده است و چون تحت استعمار يك كشور غربي نبودهاند توانستهاند در ميان مدلهاي فرهنگي اروپايي يك يا چند مدل را برگزينند و خود را محدود به فراگرفتن يك زبان اروپايي نكنند؛ محصلين خود را به كشورهاي مختلف اعزام كنند، قوانين خود را از ممالك مختلف اروپايي اقتباس نمايند و كالاهاي مورد احتياج خود را از هر كشوري كه مايل هستند وارد نمايند.[5]
نوسازي در ايران به همين سان آغاز شد ايران هرگز در وضع استعماري قرار نگرفت اما بر خورد با غرب و شكستهاي نظامي از روسيه و انگليس و سپس نفوذ مسالمتآميز اين كشورها موجب شد كه ايران در يك حالت وابستگي به سر برد و خود داوطلبانه به اخذ تمدن غرب توجه كند و چون به دليل دوري جغرافيايي، با اروپا تماس مستقيم نداشت و آن را به درستي نميشناخت؛ لذا روسيه و عثماني و هند وسيله انتقال اين تمدن شد. ايرانياني كه در قفقاز زندگي ميكردند با ايران و خصوصاً ايالات مرزي آن- آذربايجان و گيلان- در رفت و آمد بودند و همچنين روابط ميان پارسيان و ديگر ايرانيان مقيم هند با ايالات مرزي و حاشية خليج فارس قابل توجه بود.
در نيمه دوم قرن نوزدهم مظاهري از تمدن غرب از اين دو راه به ايران رسيد و پس از آن گروهي از روشنفكران و زمامداران به فكر اخذ تمدن غرب افتادند و اصلاحات محمد علي، در مصر و تنظيمات عثماني نظرشان را جلب كرد، بدينسان شهرهايي از كشورهاي همسايه و پيراموني به عنوان نخستين منازل يا بودباشها براي انتقال انديشهها نقش مهمي پيدا كردند از آن جمله، استانبول، تفليس، بادكوبه، قاهره، بمبئي و كلكته. در اين شهرها به دلايل سياسي و اقتصادي گروهي از روشنفكران و بازرگانان ايراني زندگي ميكردند و در كنار روشنفكران ترك و عرب و تاتار در نهضتهاي فرهنگي و سياسي عمده آن زمان به فعاليت پرداختند. از ميان شهرهاي مذكور، استانبول جايگاهي ويژه دارد و در اين نوشتار برآنيم تا جايگاه استانبول را به مثابه واسطة العقد و مدينة تجدد براي انديشه گران و متجددان آن زمان بررسي و تبيين كنيم.
استانبول به عنوان يكي از مهمترين منازل تجدد ايران در امتداد كاروان تجدد غرب، واسطة ارتباط ايران با دنياي غرب بود كه دو دوره مهم را در بر ميگيرد؛ دورة نخست كه ميتوان آن را دورة تجدد آزاديخواهان ناميد شامل دهههاي پاياني قرن نوزدهم ميگردد كه در آن ايرانيان مقيم استانبول با افكار تنظيمات آشنا شدند و كساني كه از استبداد قاجاريه بدان پناه برده بودند زمينههاي انقلاب مشروطيت ايران را فراهم آوردند، دورة دوم كه ميتوان آن را دوره تجدد مشروطه طلبانه ناميد، سالهاي نخستين قرن بيستم را در برميگيرد كه در آن مهاجرين دوره استبداد صغير در اين شهر با تركان جوان همآواز گرديدند و استقرار واقعي مشروطيت و اخذ تمدن جديد را خواستار شدند.[6]
دوره اول، تجدد آزاديخواهانه: در اين دوره استانبول به خاطر وضع جغرافيائيش ميان آسيا و اروپا و به خاطر نزديكياش با غرب و به خاطر دوران درخشان امپراتوري عثماني، كانوني بود براي همه مسلماناني كه خواهان آشنايي با تمدن جديد بودند. وجود اقليتهاي يوناني و ارمني و همچنين روابط ويژهاي كه اين شهر با مارسي، اسكندريه و ديگر بنادر درياي مديترانه داشت ويژگيهاي اروپايي آن را بيشتر ميكرد. خارجيان در استانبول بسيار بودند و سياحان گوناگون به آن رفت و آمد ميكردند؛ حتي ماجراهاي اصلي ادبيات خاصي كه در توصيف شرق در اين زمان در اروپا به وجود آمده بود در استانبول و قاهره رخ ميداد از آن جمله آثار نويسندگاني چون شاتو بريان، پيرلوتي و لامارتين.[7]
براي ايرانيان نيز استانبول از لحاظ گوناگون محل مناسبي بود: نخست آنكه دار الاسلام بود و مركز خلافت و زندگي در آن از زندگي در سرزمين كفار راحتتر و پسنديدهتر بود. مضاف بر آن اشتراكات تاريخي، فرهنگي و زباني را نيز نبايد از ياد برد؛ مهاجران در اين شهر هم با افكار غربي تماس داشتند و هم به ايران نزديك بودند و هم از آزار دولت قاجار در امان. گروههاي مختلف ايراني در استانبول كه تعداد آنها را شانزده هزار نفر نوشتهاند با استفاده از كمك مالي تجار، بيمارستان و مدارس ايراني و انجمنها و روزنامهها تأسيس كردند در ميان اين مهاجرين از تاجر و معلم تا نويسنده و شاعر ديده ميشد.[8] به طور دقيقتر اين مهاجرين از چند دسته تشكيل ميشدند گروه اول طرفداران اتحاد اسلامِ سيد جمال الدين اسدآبادي بودند، ديگر آزاديخواهان مشروطه طلب كه سلطنت محدود و تنظيم امور ديوان و قانون اساسي ميخواستند و به دنبال ملكمخان گام بر ميداشتند و نيز گروهي از طرفداران انديشههاي سكولارِ آخوندزاده بودند و با ميهن پرستان پر شور مانند ميرزا آقا خان كرماني و زين العابدين مراغهاي كه به شكوه فرهنگ و تمدن باستاني ايران افتخار ميكردند.
اين روشنفكران با دنياي غرب تماس مستقيم داشتند و با مشاهده دگرگونيها و ترقيات دنياي مدرن بيش از پيش به پديده عقب ماندگي ايران و روشهاي تغيير و اصلاح جامعه روي آوردند در چنين شرايطي بود كه نثر قرن نوزدهم را نيازمند واژگاني نمود كه در آن زمان در زبان فارسي وجود نداشت. روشنفكران ايران با كنار گذاشتن سنتهاي كهنه و پوسيده در نويسندگي، نثر ساده و همه فهم را در ادبيات متداول نمودند. علي محمد كاشي جوان تحصيل كردة استانبول در مقالات پر حرارت مفيد خود در روزنامههاي ثريا و پرورش اصطلاحات و تعبيرات سياسي، نظامي و قضايي را از عثماني و اروپا وارد زبان فارسي نمود.[9]
تأثير ترجمههاي احمد وفيق از مولير و همچنين ترجمه رمانهاي پونسون و عبرت نامه كروسينسكي كشيش لهستاني و چند اثر ديگر وي به وسيله عبدالرزاق دُنبلي از تركي به فارسي باعث شد در ايران به فن ترجمه روي آوردند.[10] جنبش فكري و هيجان و شوق شعراي اين دوره باعث سنتشكني در اشعار و نزديكي زبان شعرا به زبان مردم كوچه و بازار و فهم منظور سياسي و اجتماعي گرديد.[11] شعرا كليه جريانيهاي سياسي را در اشعار خود منعكس ميكردند؛ نامق كمال انديشمند عثماني به واژههاي ديرين عربي نظير وطن، حریت، ملت و مشروطيت مفهوم نويني بخشيد. [12] اين ابتكار ادبي- سياسي وي نه تنها در عثماني بلكه در ميان مسلمانان مشرق زمين از جمله ايران مورد استقبال قرار گرفت، چنانكه وطن پرستاني كه در سال 1912. م به وسيله عوامل روسيه تزاري در تبريز اعدام شدند شعارشان ياشاسون وطن(زنده باد وطن) بود.[13]
عشقي شاعر انقلابي ايران در دارالفنون بابعالي عثماني داوطلبانه در رشتة فلسفه و علوم اجتماعي شركت كرد و اُپراي رستاخيز شهرياران و نوروزي نامه را به هنگام اقامت خود در استانبول سرود.[14] سيد جمال الدين پرچمدار اتحاد عالم اسلامي براي مبارزه با استعمار بود كه با عزيمت به استانبول از طرف فواد پاشا و عالي پاشا از رجال مهم عثماني با احترام پذيرفته شد و به عضويت مجلس معارف ملي عثماني انتخاب شد و در نزد سلطان عبدالحميد تقرب تمام يافت، در محله «نشان تاش» استانبول با مقرري ماهي 75 ليره ساكن گرديد، آزاديخواهاني كه از ظلم استبداد قاجاريه به استانبول فرار كرده بودند نظير ميرزا آقاخان كرماني، شيخ احمد روحي، حاج ميرزا حسن خبير الملك به دور او جمع شدند و كانوني براي مخالفت با استبداد دوره ناصري در استانبول برپا نمودند. سيد جمال با سفرهاي خود به ممالك اسلامي و سخنرانيهاي مكرر خود در عثماني مخصوصاً در گشايش دارالفنون عثماني مخالفت شيخ الاسلام قدرتمند عثماني حسن فهمي افندي را برانگيخت.[15] كوشندگي سيد جمال در راه وصول به مجد و عظمت پيشين مسلمانان و نفي سلطه استعمار به اندازهاي بود كه در جنبش مشروطيت ايران و عثماني افتخار ملاقات و انتساب به او بالاترين سند آزاديخواهي و استحقاق وكالت و رياست براي مردان ايران، عثماني و عرب بود. [16]چهره معروف ديگر ميرزا آقاخان كرماني مجاهد بزرگ راه آزادي است او در مدت ده سال اقامت خود در استانبول به همراه سيد جمال الدين و ميرزا ملكم خان به فعاليتهاي ضد استبدادي قاجار پرداخت او پس از استرداد به ايران در سال 1324. ق به اتفاق شيخ احمد روحي، ميرزا حسن خان خبيرالملك به دستور محمد علي ميرزا وليعهد در تبريز اعدام شدند. [17]
آزاديخواه ديگر ميزرا فتحعلي خان آخوندزاده مورخ، نمايشنامه نويس، بنيانگذار نقد ادبي و مبتكر اصلاح خط و تغيير الفبا است، آخوندزاده با طرح حقوق و آزادي زنان، ضرورت نشر فرهنگ و دانش، برانداختن پندارهاي پوچ و بيپايه تأثير عمدهاي در پيشرفت ملتهاي خاور نزديك داشته است. [18] آخوندازده طرح الفباي خود را به فواد پاشا صدر اعظم و عالي پاشا وزير خارجه عثماني پيشنهاد كرد و در برابر مجمع علمي عثماني از آن دفاع كرد. بحث تغيير خط سالهاي سال ادامه داشت به عنوان مثال در 1869 روزنامة حريت اركان عثمانيان جهان از وضع بيسوادي بچههاي مسلمان انتقاد كرد و ملكمخان به اين مقاله جواب داد و گناه را از خط عربي دانست و نه از تعليم و ترتيب اسلامي و نامق كمال در همان روزنامه اظهار عقيده كرد كه دردهاي ملل اسلام از كمبود علم است و نه از شكل الفبا.[19]
ماجراي الفباي جديد نشان ميدهد كه تا چه اندازه شهر استانبول مركز بحث و گفتگو درباره تجدد بوده است و روشنفكران ايراني و ترك تا آن حد به هم نزديك بودهاند كه آخوندزاده، ايراني مقيم قفقاز در مجمع علمي استانبول از طرح خود دفاع ميكند اين دوستيها ميان رجال ايراني و عثماني نيز وجود داشته و بهترين نمونه در اين زمينه ميرزا حسين خان مشيرالدوله است كه در دوران طولاني سفارتش در استانبول با مدحت پاشا، فواد پاشا و علي پاشا كه از پايهگذاران تنظيمات بودهاند، دوستي نزديك داشته است.
اين روشنفكران اينك پيام خود را از طريق ابزار جديدي به اسم روزنامه به مخاطبين خويش منتقل ميكردند، روزنامه به عنوان قويترين وسيله ارتباط جمعي در ايران و عثماني آن زمان گسترش فوق العادهاي يافت و عمده روشنفكران يا خود روزنامه نگار بودند يا در جرايد ترقي خواه و انقلابي آن روزگار قلم ميزدند. روزنامه نگاران اين دوره - قرن نوزده و اوايل قرن بيستم- آميزهاي از آزادي خواهان تحصيل كرده خارج و ايرانيان معتقد به اصلاحات نظير غرب بودند كه سياست و اصلاحات مملكتي را با حرفه روزنامهنگاري به هم آميختند و اغلب آنان اهل علم و ادب بودند.[20]در ربع آخر قرن نوزدهم روزنامه به عنوان وسيله ارتباط جمعي با تغييرات اجتماعي و تحولاتي كه در ايران به وجود ميآمد همراه شد و براي اولين بار قدرت روزنامهنگاري از دست مردان حكومت به مردان انقلابي و آزادي خواه منتقل شد. [21] در زمان ناصر الدين شاه بيتوجهي پادشاه به اصلاحات و ركود كشور باعث مهاجرت عده قابل توجهي از نويسندگان و آزادي خواهان به اروپا و قلمرو عثماني گرديد، اين امر باعث به وجود آمدن كانون روزنامهنگاران تبعيدي ايران در اروپا و آسيا شد. اولين روزنامة آزادي خواهان مهاجر در سال 1876. م به نام اختر به مديريت محمد طاهر تبريزي در استانبول منتشر شد، اين روزنامه بيست سال دوام آورد و گردانندگان آن چنان كارشان بالا گرفت كه به جماعت اختري مذهب معروف شده بودند؛ هدف اين روزنامه اشاعه افكار جديد، حمايت از بازرگانان مقيم استانبول و استقرار مشروطيت بود. اختر نخستين نشريهاي بود كه توجه ايرانيان را به مشروطيت جلب كرد و قانون اساسي عثماني را در سال 1878.م ترجمه نمود. اختر درباره قضيه تنباكو(91-1890) مقاله معروفي منتشر كرد كه موجب ممنوعيت انتشار اين روزنامه در ايران و عثماني شد چرا كه در عثماني نيز مسأله تنباكو مطرح بود، اين روزنامه در ايران، شهرهاي بين النهرين، عربستان و هند پخش ميشد.[22]
دوره دوم، تجدد مشروطه طلبانه: پس از سختگيريهاي دولت عثماني نسبت به ايرانيان كه منجر به تعطيلي روزنامه اختر و اخراج ميرزا آقاخان و شيخ احمد روحي شد مدت ده سال فعاليت مهمي در استانبول انجام نگرفت، اما از 1908. م به بعد ديگر بار ايرانيان مقيم و مهاجرين در اين شهر دست به فعاليت زدند. استانبول براي بار دوم مركز فرهنگي و سياسي مهمي شد و بر سر راه كساني قرار گرفت كه ميان ايران و اروپا در رفت و آمد بودند: دهخدا، علامه قزويني، تقيزاده، جمالزاده.
همان گونه كه افكار تنظيمات روشنفكران ايراني نيمه دوم قرن نوزدهم را تحت تأثير قرار داده بود، در اولين دهه قرن بيستم نيز افكار تجدد طلبان ترك در ايرانيان مؤثر افتاد. تقيزاده، محمد علي تربيت و دوستانشان قبل از ترك ايران«حوزهاي از اشخاص بيدار و متجدد» در تبريز تشكيل داده بودند و جرايد تركان جوان را كه در پارريس منتشر ميشد و خصوصاً روزنامه شوراي امت به مديريت احمد رضا بيگ را ميخواندند. همين عده با تأسيس كتابفروشي تربيت در تبريز كتب فرنگي و عربي و تركي را وارد ميكردند، اين گروه پس از فرار از استبداد صغير محمد علي شاه گذارشان به استانبول افتاد و با آثار نامق كمال و ديگر نويسندگان متجدد ترك آشنا شدند.[23] به طور كلي جامعه ايرانيان مهاجر در استانبول را در اوايل قرن بيستم گروههايي نظير بابيها، پيروان اتحاد اسلام، آزادي خواهان مشروطه خواه و ميهن پرستاني تشكيل ميدادند كه خواهان جلوگيري از زوال وطن بودند.[24]
بويژه پس از برقراري استبداد صغير در ايران و فرار آزادي خواهان به كشورهاي مختلف اروپا به خصوص عثماني آنان افكار و انديشههاي مشترك خود را به وسيله كتاب و جرايد منتشر ميكردند نظير همكاري محمد قزويني با شكيب ارسلان يا پذيرايي احمد رضا از رهبران جنبش تركان جوان در محفل ايرانيان مقيم استانبول، ارسال كمك به نهضت جنگل شامل يك جلد قرآن با ترجمه خطي، يك عدد ساعت طلايي به نام محمد پنجم، يك قبضه شمشير با غلاف طلايي به اضافه عدهاي مشاور يا نوشتن ذيل به وسيله تقيزاده بر آثار يوسف آقچورا [25] يا ارسال نامهاي از طرف انجمن زنان ايراني در استانبول به رياست زني به نام عاليه به ملكه ايتاليا به نام اِلِنا؛ در اين نامه از او خواسته است به نام زنان و بشريت از نفوذ خود به نفع خواهران ايراني استفاده كند تا قتل عام و خونريزي كه در ايران به دستور مستقيم شاه و توسط قواي نظامي- كه به نحو بيرحمانهاي دامنگير خواهران شده است- صورت ميگيرد، پايان يابد. [26]
تجمع مهاجران ايراني در استانبول در اين دوره نسبت به دوره پيشين پرشمارتر و پر جنب و جوشتر بود. يحيي دولت آبادي علت تجمع ايرانيان مهاجر را در استانبول چنين بيان ميكند:«... هر كس از هر كجا ميتواند خود را به آنجا برساند چه اشخاصي كه در اروپا متفرق شدهاند و چه غير آنها، اگر چه بعضي از شهرهاي اروپا براي اين كار بهتر به نظر ميآيد و آزادي كامل دارند ولي چند مطلب در نظر من است كه استانبول را براي اين اجتماع بهتر از جاهاي ديگر ميدانم اول رعايت مركزيت آن نسبت به هر جا و مركز اسلاميت آن. دوم اتحادي كه ميانة تركان جوان با مجاهدين ايراني حاصل شده و حصول اين اجتماع در استانبول آن اتحاد را تكميل نموده تأثيراتش را سريع ميكند. سوم آن كه بواسطه مشروطه گشتن عثماني روي دل مسلمانان دنيا عموماً و ايرانيان خصوصاً به جانب اين مركز شده و مستبدين ايران نهايت نگراني را از اين نقطه دارند...»[27]
انجمن سعادت كه نام كامل آن انجمن سعادت ايرانيان مقيم استانبول بود، مهاجرين سياسي و گروهي از بازرگانان روشنفكر مقيم استانبول را به دور خود جمع كرد اين انجمن با كميتة اتحاد و ترقي استانبول كه از روشنفكران ترك تشكيل شده بود و نيز با كميته مليون ايراني در برلن كه اعضاء اصلي آن تقيزاده، كاظمزاده ايرانشهر، ميرزا فضلعلي تبريزي، محمد علي تربيت و جمالزاده بودند، در رابطه بود. ميتينگهاي انجمن سعادت در بازارخان والده برگزار ميشد؛ يحيي دولت آبادي پس از آنكه رياست انجمن را بر عهده گرفت چنين نوشت: «اداره انجمن را وسعت ميدهيم، ارتباط آن را با مراكز ملّي كه در استانبول هست مخصوصاً با مركز جمعيت اتحاد و ترقي زياد ميكنيم و به همت چند نفر از تجار ايراني جريدهاي موسوم به سروش تأسيس ميشود... ميرزا علي اكبر دهخدا مدير و سر محرّر روزنامه قرار داده آنچه كه صلاح امروز ملت ايران است بواسطه آن جريده نشر داده ميشود...»[28]
انجمن سعادت همچنين با شهرهاي شيعهنشين عراق و روحانيون مقيم در آن شهرها ارتباط داشت و شرح اين ارتباطات در كتاب حيات يحيي به تفصيل آمده است. مطالعه رابطه ميان استانبول و كربلا و نجف جالب است چرا كه از همان آغاز كار اختلاف نظر ميان مشروطه طلبانِ خواهان جدايي دين از دولت و مشروطه طلبان ديني را منعكس ميكند. در همين زمان انجمن نسوان یا كميته زنان ايراني مقيم استانبول هم فعالانه مشغول كار بود و همان طور كه ذكر شد يكي از نمونههاي اين فعاليت تلگرافي است كه از طرف انجمن به ملكههاي دولتهاي اروپايي مخابره شد و از آنها تقاضاي حمايت و كمك گرديد. [29]
روزنامه سروش در 1909.م به سر دبيري دهخدا هفتهاي يكبار در هشت صفحه بزرگ منتشر ميشد و با آزاديخواهان ايراني مقيم كشورهاي ديگر به خصوص انگليس ارتباط داشت و مقالاتي كه در جرايد انگليسي راجع به ايران منتشر ميشد ترجمه و در روزنامه درج میکرد.[30] روزنامه شمس به مديريت شمس قزويني به صورت هفتگي از 1908. م (1326.ق) تا 1909.م(1327.ق) (48 شماره) منتشر شد. مقالات منتشره در روزنامة شمس را ميتوان به سه دسته تقسيم كرد: نخست مقالاتي كه مربوط به انقلاب ايران و روابط ايران و عثماني است دوم مقالات درباره انديشههاي راجع به مسائل ايدئولوژيك و فلسفي مرتبط با مشروطيت، ليبراليسم دموكراسي و... بالاخره مقالات بسيار مهم درباره سرگذشت ايرانيان مقيم استانبول و فعاليت انجمن سعادت، روزنامه شمس به انقلاب تركان جوان نيز توجه داشت و مقالاتي درباره فعاليت آزاديخواهان ترك منتشر ميكرد.
روزنامه شيدا به وسيله دانشجويان ايراني مقيم استانبول منتشر ميشد، حسن مقدم يكي از نخستين نمايش نامهنويسان ايراني مجله پارس را منتشر ميكرد.[31] اين روزنامهها كه در زمانهاي محدود با شمارههاي محدود در استانبول منتشر ميشدند الگوي روزنامههاي ايران ميگرديدند و تحولات آزاديخواهي و مشروطه طلبي عثماني مدلي براي مطالبات آزاديخواهان و روزنامهنگاران ايراني گرديد، به عنوان مثال در روزنامه انجمن تبريز در آن زمان مطلبي به اين مضمون درج كرد كه صاحبان املاك و متنفذين با احاطه شاه به او گفتند اگر مشروطه با اسلام مخالفت ندارد چرا مملكت عثماني كه بزرگترين مملكت اسلامي است آن را قبول نميكند؟ [32] برقراري حكومت مشروطه در عثماني اين بهانه را از اشراف گرفت و روزنامه حبل المتين طي مقالهاي نوشت «... ما چيزي خارج از قدرت حكومت نميخواهيم، قانوني كه براي حفظ حقوق بندگان خدا در ولايات عثماني اهدا شد شما نيز بر طبق اصول اسلام در اين ملك جاري سازيد.» [33] درج قانون اساسي مشروطيت عثماني در روزنامه اختر سي سال جلوتر از انقلاب مشروطيت ايران در آگاهي جامعه ايران بسيار نقش ساز بود. [34]
فراماسونري نيز در انتقال افكار ليبرال از عثماني به ايران بياهميت نبود و از اواسط قرن نوزدهم برخي از ديپلماتها و بازرگانان را به خود جلب كرده بود. ديپلماتهاي ايراني در لژهاي فراماسونري عثماني عضويت داشتند خصوصاً در لژ ستاره بسفر كه در 1858.م تأسيس شده بود. [35]در آغاز قرن بيستم فعاليت لژهاي فراماسونري افزايش يافت و چند رجل سرشناس به آنها پيوستند كه معروفترين آنها ميرزا محسن خان سفير ايران در استانبول بود كه رياست لژ مسلمانان را بر عهده داشت وي به سيد جمالالدين ارادت داشت و بر آن بود كه از طريق وي محبت سلطان را به خود جلب نمايد. [36]در نشست اين لژ از برادران ايراني خواسته شد، مشعل فراماسونري را در سرزمين زرتشت فروزان سازند.[37] نتايجي كه عضويت در اين گونه لژها در پي داشت اين بود كه در وهله نخست به ديپلماتها و رجال ايراني امكان داد كه با اصلاح طلبان عثماني آشنا شوند و از طريق افكار جديد ميان ايرانيان رواج يابد و در مرحله دوم، فراماسونري يكي از عوامل نزديكي روشنفكران ايران با تركان جوان شد. بازرگانان ايراني هم با افزايش نفوذ خود طبقهاي از نوع بورژوازي پديد آوردند و افكارشان به وسيله روزنامههاي منتشره در استانبول و قاهره به ايران رسيد، فراموش نكنيم كه مدير روزنامه شمس و همچنين مؤسس روزنامه اختر از بازرگانان بودند و نيز اين بارزگانان در انجمن سعادت اكثريت داشتند. آنچه كه بايد تأكيد شود نزديكي و همفكري و هم آوازي ميان روشنفكران و بازرگانان است كه البته ايرانيان استانبول به بازرگانان و روشنفكران محدود نميشد و عدهاي از اصناف و كارگران ايراني در اين شهر سكني داشتند. تعداد قابل توجه ايرانيان موجب شده بود كه تنها مسجد شيعه استانبول و نيز بيمارستان و گورستان از طرف ايرانيان احداث شود. [38]هم اكنون نيز اين مسجد و مدرسه دائر است و گورستان ايرانيان در كنار گورستان بزرگ Karanca Ahmet در قسمت آسيايي استانبول وجود دارد.
نتيجه: با عنايت به مطالب مذكور اهميت استانبول را به مثابه منزلگه و محل تلاقي روشنفكران ايراني با تجدد اروپايي و مدنیت جديد غرب به شرح زير ميتوان خلاصه كرد:
1. استانبول در خاك دارالاسلام قرار داشت، بنابراين روشنفكراني كه در آنجا ميزيستند متهم به كفر نميشدند.
2. با اروپا خصوصاً از طريق مديترانه رابطهاي نزديك داشت.
3. با آذربايجان، قفقاز، مصر و لبنان در رابطة مستمر بود.
4. از دير باز جماعتي از تجار ثروتمند و روشنفكر ايراني در آن اقامت داشتند كه مهاجرين را با آغوش باز ميپذيرفتند و با آنان هم آواز ميشدند و با حمايتهاي مالي و معنوي خود در زمينههاي گوناگوني از جمله انتشار كتب و روزنامه، ايجاد ارتباط ميان مجامع ايراني در برلين، پاريس، لندن، تقليس و قاهره و نيز كربلا و نجف، تنویر افكار مسافريني كه از ايران به اروپا، مصر و عربستان در رفت و آمد بودند، به فعاليت ميپرداختند. ايجاد دولتهاي جديد ملّي در تركيه و ايران بعد از جنگ اول جهاني، بسته شدن راه روسيه، رفتن دانشجويان ايراني به اروپا، اهميت پيدا كردن راه دريايي جنوب از طريق كانال سوئز و عوامل ديگر موجب شد كه رابطه ايران با غرب به طور مستقيم برقرار شود و ديگر احتياجي به منزلگاههاي ميان راه نباشد. بدين سان اهميت استانبول روبه كاهش رفت و ايرانيان مقيم استانبول نيز يا به ايران بازگشتند و يا در جاهاي مختلف اروپا پخش شدند.
منابع:
1. آجوداني ماشاءالله: مشروطه ايراني، چ اول، اختران، تهران، 1382.
2. آرينپور يحيي: از صبا تا نيما، انتشارات زوار، تهران، 1372، ج 1 ص 378.
3. آرينپور يحيي: از نيما تا روزگاران ما، انتشارات زوار، تهران، 1374، ج 3.
4. آژند يعقوب: ادبيات نوين تركيه، اميركبير، تهران، 1364.
5. امير احمديان بهرام: «نقش فضاي فرهنگي شهر استانبول در پذيرش اديبان و مشاهير مهاجر ايراني» در مجموعه مقالات «روابط ايرانيان و تركان با غرب از سده دهم تا بيستم ميلادي» چ اول، مركز مطالعات فرهنگي- بين المللي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و بنياد تاريخ ترك، 1384.
6. بايبوردي، حسين: تاريخ پناهندگان ايران از خارج به ايران و از ايران به خارج از صفويه تا اواخر قاجاريه، وحيد، تهران، 1349.
7. براون ادوارد: تاريخ مطبوعات و ادبيات ايران در دوره مشروطيت، انتشارات معرفت، تهران، 1335.
8. توكلي طرقي محمد: تجدد بومي و باز انديشي تاريخ، چ اول، نشر تاريخ ايران، تهران، 1382.
9. حائري عبدالهادي: تاريخ جنبشهاي اسلامي و تكاپوهاي فراماسونري در كشورهاي اسلامي، انتشارات دانشگاه فردوسي مشهد، مشهد، 1368.
10. حبل المتين، سال 3، ش 140، 5 رمضان 1325.
11. ذاكر حسين عبدالرحيم: مطبوعات سياسي ايران عصر مشروطيت، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1368.
12. رئيسنيا رحيم: ايران و عثمانی در آستانه قرن بيستم، چ اول، انتشارات ستوده، تبريز، 1374.
13. رائين اسماعيل: انجمنهاي سري در انقلاب مشروطيت، انتشارات جاويدان، تهران، 1335.
14. رائين اسماعيل: انجمنهاي سري در انقلاب مشروطيت، انتشارات جاويدان، تهران، 2535.
15. رضواني محمد اسماعيل: سروش روم و سروش ري، مجله آينده ج 5، شمارههاي 7 و 9 .
16. روزنامه انجمن تبريز، ش 23، سال دوم، 1337. ق 25 صفر.
17. صدر هاشمي محمد: تاريخ جرايد و مجلات ايران، كمال، اصفهان، 1363.
18. عابدي طالب: تأثير استانبول بر حركتهاي دولتمردان و آزاديخواهان ايراني، پاياننامه كارشناسي ارشد، تهران، .1377
19. عبدالعلي قوام سيد: اصول سياست خارجي و سياست بين الملل، چ دوازدهم سمت، تهران 1385.
20. قاسميپور اقبال: مدارس جديد در دوره قاجاريه بانيان و پيشروان، نشر دانشگاه تهران، تهران، 1377.
21. كوهن آلوين استانفورد: تئوريهاي انقلاب ترجمه عليرضا طيب، چ پانزدهم، نشر قومس، تهران، 1385.
22. مجموعه خطابههاي نخستين كنگره تحقيقات ايراني به كوشش غلامرضا ستوده، انشتارات دانشگاه تهران، تهران.
23. محيط طباطبايي محمد: تاريخ تحليلي مطبوعات ايران، بعثت، تهران، 1361.
24. محيط طباطبايي محمد: نقش سيد جمالالدين در بيداري مشرق زمين، انتشارات دارالتبليغ اسلامي، قم.
25. ملك الشعراي بهار: سبك شناسي، انتشارات پرستو، تهران، 1349.
26. ناطق هما: كارنامه فرهنگي فرنگي در ايران، انتشارات معاصر، تهران، 1380.
27. ويدا ناصحي: «زن، خانواده و تجدد» ايران نامهش 2 بهار 1993
28. يان ريبكا: تاريخ ادبيات ايران ترجمه كيخسرو كشاورزي، انتشارات گوتمبرك، تهران 1352.
29. Algar Hamid “participation by Iranian Diplomats in the Masonic Lodges of Istanbul Les Iranins d’Istanbul, Paris-Tehran 1993.
30. Behnam, Djamshid: Le’role de la’communaute de Itanbul dans la procossus de modernization de L’Iran les Iranian L’Istanbul Paris and Tehran 1993 .
31. Zarinbaf-shahr Fariba “The Iranian merchant community in the ottoman Empire the constitutional Revolation” Les Iranian d’Istanbul Paris and Tehran 1993
[1] .استادیار گروه تاریخ دانشگاه تبریز
[2] - آلوين استانفورد كوهن: تئوريهاي انقلاب ترجمه عليرضا طيب، چ پانزدهم، نشر قومس، تهران، 1385، ص 101.
[3] - سيد عبدالعلي قوام: اصول سياست خارجي و سياست بين الملل، چ دوازدهم سمت، تهران 1385، ص 257.
[4] - محمد توكلي طرقي: تجدد بومي و باز انديشي تاريخ، چ اول، نشر تاريخ ايران، تهران، 1382 ص 42.
[5] - عبدالهادي حائري: تاريخ جنبشهاي اسلامي و تكاپوهاي فراماسونري در كشورهاي اسلامي، انتشارات دانشگاه فردوسي مشهد، مشهد، 1368، ص 94.
[6] - بهرام امير احمديان:" نقش فضاي فرهنگي شهر استانبول در پذيرش اديبان و مشاهير مهاجر ايراني" در مجموعه مقالات «روابط ايرانيان و تركان با غرب از سده دهم تا بيستم ميلادي» چ اول، مركز مطالعات فرهنگي- بين المللي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و بنياد تاريخ ترك، 1384، ص 48.
[7] - رحيم رئيسنيا: ايران و عثمانی در آستانه قرن بيستم، چ اول، انتشارات ستوده، تبريز، ج 1 ص 90
[8] - طالب عابدي: تأثير استانبول بر حركتهاي دولتمردان و آزاديخواهان ايراني، پاياننامه كارشناسي ارشد، تهران، 1377، ص 124
[9] - ملك الشعراي بهار: سبك شناسي، انتشارات پرستو، تهران، 1349، ج 3 ص 402.
[10] - يان ريبكا: تاريخ ادبيات ايران ترجمه كيخسرو كشاورزي، انتشارات گوتمبرك، تهران 1352، ص 485.
[11] - مجموعه خطابههاي نخستين كنگره تحقيقات ايراني به كوشش غلامرضا ستوده، انشتارات دانشگاه تهران، تهران، ص 529
[12] - يعقوب آژند: ادبيات نوين تركيه، اميركبير، تهران، 1364، ص 56.
[13] - ادوارد براون: تاريخ مطبوعات و ادبيات ايران در دوره مشروطيت، انتشارات معرفت، تهران، 1335، صص 97-100.
[14] - همان صص 234-232.
[15] - يحيي آرينپور: از صبا تا نيما، انتشارات زوار، تهران، 1372، ج 1 ص 378.
[16] - محمد محيط طباطبايي: نقش سيد جمالالدين در بيداري مشرق زمين، انتشارات دارالتبليغ اسلامي، قم، صص 42-18
[17] - ملك الشعراي بهار: همان ص 374.
[18] - يحيي آرينپور، همان ص 350.
[19] - ماشاءالله آجوداني: مشروطه ايراني، چ اول، اختران، تهران، 1382، ص 127.
[20] - اقبال قاسميپور: مدارس جديد در دوره قاجاريه بانيان و پيشروان، نشر دانشگاه تهران، تهران، 1377 ص 573.
[21] - هما ناطق: كارنامه فرهنگي فرنگي در ايران، انتشارات معاصر، تهران، 1380، ص 74.
[22] - محمد محيط طباطبايي: تاريخ تحليلي مطبوعات ايران، بعثت، تهران، 1361، ص 97، محمد صدر هاشمي: تاريخ جرايد و مجلات ايران، كمال، اصفهان، 1363، ص 218.
[23] - بايبوردي، حسين: تاريخ پناهندگان ايران از خارج به ايران و از ايران به خارج از صفويه تا اواخر قاجاريه، وحيد، تهران، 1349 ص 231
[24] - اسماعيل رائين: انجمنهاي سري در انقلاب مشروطيت، انتشارات جاويدان، تهران، 1335، ص 49.
[25] - Behnam, Djamshid: Le’role de la’communaute de Itanbul dans la procossus de modernization de L’Iran les Iranian L’Istanbul Paris and Tehran 1993 p. 127.
[26] - Fariba Zarinbaf-shahr “The Iranian merchant community in the ottoman Empire the constitutional Revolation” Les Iranian d’Istanbul Paris and Tehran 1993 p. 187.
[27] - يحيي دولتآبادي: همان ج 2 ص 18.
[28] - همان ص 28
[29] - ويدا ناصحي: «زن، خانواده و تجدد» ايران نامهش 2 بهار 1993، صص 268-260.
[30] - محمد اسماعيل رضواني: سروش روم و سروش ري، مجله آينده ج 5، شمارههاي 7 و 9 صص 128-131.
[31] - عبدالرحيم ذاكر حسين: مطبوعات سياسي ايران عصر مشروطيت، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1368، ص 46.
[32] - روزنامه انجمن تبريز، ش 23، سال دوم، 1337. ق 25 صفر ص 3.
[33] - حبل المتين، سال 3، ش 140، 5 رمضان 1325، ص 4.
[34] - ادوارد بروان: همان، ج 2 ص 456.
[35] - Hamid Algar “participation by Iranian Diplomats in the Masonic Lodges of Istanbul Les Iranins d’Istanbul, Paris-Tehran 1993, pp 33-38.
[36] - يحيي آرينپور: از نيما تا روزگاران ما، انتشارات زوار، تهران، 1374، ج 3 صص 434-433.
[37] - اسماعيل رائين: انجمنهاي سري در انقلاب مشروطيت، انتشارات جاويدان، تهران، 2535، صص 52-49.
[38] - بهرام امير احمديان، همان ص 48.
عضو هیات علمی دانشگاه و پژوهشگر مطالعات ترکیه